ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1681

سفرنامه شاردن ( فارسى )

شمرده‌اى بايد دويست ضربه چوب به پايت بزنند . آن‌گاه به گماشتگانش دستور داد دويست ضربه چوب به پاى او بزنند ، و پس از اجراى اين تنبيه هزار اكو جريمه نيز از او گرفت كه ده هزار ليور آن را براى شاه فرستاد . پس آن گاه تنور بزرگى در ميدان شاه ، و تنور ديگرى در ميدان عمومى نصب كرد و گفت در شهر جار بزنند كه هركس نان را گران‌تر از نرخ معيّن بفروشد يا گندم احتكار كند در تنور سوخته خواهد شد . اين تنور مدت يك ماه تافته بود ، اما كسى در آن سوزانده نشد زيرا هيچ كس مايل نبود بر اثر سرپيچى و ناشنيده گرفتن فرمان سردار به تنور انداخته و سوخته شود . مقارن اين احوال خود به كلّيه انبارهاى گندم و آرد اصفهان سركشى و بازرسى مىكرد و صورت دقيق موجودى آنها را برمىداشت و به صاحبان آنها اخطار مىكرد كه بايد هر كدام هر روز به نسبت موجودى خود مقدارى گندم يا آرد به ميدان ببرند ، و به قيمتى كه معين شده بفروشند ، و جز به كسانى كه حواله در دست دارند ندهند . دربارهء جو نيز همين قاعده برقرار شد ، و جنس تنها به كسانى تحويل مىگرديد كه حواله داشتند . نانواها نيز در آغاز هر هفته به قدر معيّن ، نه بيشتر جنس مىگرفتند ، و براى اين كه نان به همه برسد فقط به افراد محلّت خود نان مىفروختند و به آنان نيز به نسبت افراد خانواده نان مىدادند . سردار قيمت هر من شاه - معادل يازده و سه ربع ليور - يك عباسى معين كرد كه معادل هجده سو پول رايج ما فرانسويان است . بر اثر تدبير و ابتكار عليقلى خان سردار كل نان فراوان شد و نانى را كه پيش از اقدامات سردار به زحمت زياد هر يك من شاه به يك و يك چهارم عباسى معادل بيست و دو سو و شش دينه مىخريدند ، بىهيچ رنج و زحمت هر من شاه به بهاى يك عباسى تحصيل مىكردند . بدين سان غوغا و ناله‌هاى شكوه‌آميز مردمان خاموش شد . زيرا نانوايان مجبور بودند به قدر مصرف ، گندم و آرد فراهم كنند . از آن پس نشانه‌هاى قحط و غلا يك باره از ميان رفت ، و جز اين كه بر قيمت نان در هر من بيست و پنج دينار افزوده شد از آن تنگنا اثرى بر جا نماند . على قلى خان براى اين كه فراوانى و ارزانى نان همچنان بر دوام بماند محصلينى به آباديها و قرا و قصبات اطراف اصفهان تا هشت و نه منزلى پايتخت فرستاد تا به قيمتى كه او معين كرده بود گندم بخرند و به پايتخت بفرستند ، و بسى نگذشت كه به قدر مصرف شش ماه خواربار انبار شد . وقتى چهارپايان حامل گندم و چهارپاداران وارد شهر مىشدند مردم با